آوای مهاجر

روز نوشت های پراکنده

Our neigbors are going to trip this weekend. They ask us  to babysit their 2 children. Boy is 2 and girl just 7 months old!

Voroojak is so happy, yea we will have 2 lovely guests for weekend, and  I have 3 final next week. I will find a way for typing persian.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط آوا نظرات () |

something is wrong here I just can't write or even copy and paste in persian here!

These days I am working in children hospital , it's great experience but painful.

...All the time I am thinking about all I have and even never I notice

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ توسط آوا نظرات () |

از اولین روز کلینیکال اومدم خونه و تند تند بساط سبزی کوکو و ماهی و سبزی پلو رو راه انداختم. سر راه هم ماهی و سبزه خریده بودم. هفت سین رو چیدم و بعد از شام و چای وروجک رو روانه خواب کردم و خودم پای لب تاب نشستم منتظر تحویل سال. اینجا امشب طوفان و گردباد بود و با سختی تونستم به خونه مون زنگ بزنم و عید و تبریک بگم. بعد هم هرچی تلاش کردم نشد با مادر بزرگ  صحبت کنم. الان هم یک بعد از نیمه شب شده. برای همه شما که خیلی وقتها تنها سنگ صبورم بودین آرزوی بهترین ها رو دارم تو سال جدید.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط آوا نظرات () |

امروز امتحان های این فلکس تموم شد و اولین کارم مرتب کردن فایل ها و نمونه سوالها و ... بود. همش یک هفته وقت دارم تا شروع فلکس بعد و کلی مطلب خوندنی! یول

نوشته شده در جمعه ۱٩ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط آوا نظرات () |

این ترم تو بخش زنان و زایمان کلینیکال دارم. بساطیه روز اول یه خانم اومده بود دوازدهمین بچه شو به دنیا بیاره فقط 37 سالش بود. اتاق بغلی هم یه خانم 17 ساله اومده بود برای به دنیا آوردن اولین بچش. جالب اینجاست که اونی که مثلا با تجربه تر بود چنان شیون ولوله ای را انداخته بود که بیا ببین و این یکی با موبایلش خیلی بی خیال بازی میکرد!!!

تو بخش مراقبت ویژه نوزادان نارس از 17 بچه بستری 11 تاشون مادر معتاد و الکلی داشتن! یعنی اون روز یکی از سخت ترین روزهای کاریم بود خیلی اعصابم خرد شد از دیدن بچه هایی که معتاد به دنیا اومده بودن بدون هیچ گناهی!

خیلی ترم شلوغیه برام دعا کنین زودتر نجات پیدا کنم!

نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط آوا نظرات () |

وروجک یک کم سرما خورده به جای تمرین اسکیت روی یخ بهش پیشنهاد دادم ببرمش بارنز اند نوبلز و یک کتاب به سلیقه خودش براش بخرم اما زیر بار نرفت خلاصه یکی دو دور وسط سالن زد و با چشم های اشک آلود اومد که بیا بریم برام کتاب بخر! من هم گفتم قرارمون مال قبل از اینجا اومدن بود اما حالا که اومدیم دیگه نمیشه ببرمت. پدر و مادر بزرگش هم ناراحت شدن که چرا به حرفش گوش ندادم. خلاصه بعد از تمرینش اومدیم خونه فرستادمش حمام و همین طور که با سشوار موهاش و خشک میکردم براش توضیح دادم که قول و قرار گذاشتن یعنی چی! البته بلند بلند که مامان و بابا بزرگش هم مستفیض شدن. بعد هم گفتم قصد من ناراخت کردن هیچ کس نیست فقط یه چیزهایی رو فقط با عمل کردن میشه یاد گرفت. به قول مادر جون: بچم عزیزه تربیتش عزیزتر!

پ.ن: بارنز اند نوبلز یه فروشگاه بزرگ زنجیره ای کتاب تو امریکاست.

نوشته شده در شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ توسط آوا نظرات () |

آقای خونه ماموریت رفته. امشب و مجردی صفا کردم! یه آتیش حسابی روشن کردم و زل زدم به شعله هاش وقتی به خودم اومدم دو ساعتی میشد که مثل مجسمه نشسته بودم. خیلی وقت بود نشده بود آروم فکر کنم به خیلی چیزها از جمله خودم!

پ.ن: وروجک گاهی وقتها کلمه های با مزه ای میگه مثل: ناماد مارد! اگه گفتین ترجمه اش چی میشه؟ داماد نامرد! نوشتم که یادم نره این شیرین زبونیهاش.

نوشته شده در جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط آوا نظرات () |

تا تولد وروجک خیلی مونده اما چون نمیخوام امسال  مثل پارسال غافلگیر شم حالا که وقت دارم یواش یواش کارهاشو میکنم. یکی از کارهایی که بچه ها اینچا خیلی دوست دارن پاره کردن پینیاتاست. پینیاتا رو به شکل های مختلف میشه از فروشگاهها خرید اما من و وروجک تصمیم گرفتیم که خودمون یه دونه بسازیم و خیلی هم آخرش از کارمون راضی بودیم.

حالا پینیاتا چی هست؟ یک عروسک یا حیوان که با کاغذ و مقوا ساخته میشه و داخلش رو پر میکنن با شکلات و بچه ها هم  با یک چوب بلند میزنن و بعد از پاره شدنش شکلاتها رو جمع میکنن تو کیسه هاشون که به همین منظور بهشون دادن.

اگه خواستین طریقه درست کردن و عکسش رو هم براتون میذارم اینجا.

نوشته شده در پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ توسط آوا نظرات () |


Design By : Night Skin